اخه این رسمشه؟؟
راستي شنيديد دكتر شريعتي چي گفته؟؟ خدايا سرنوشت مرا خير بنويس تقديري مبارك تا هر چه را كه تو زود خواهي من دير نخواهم و هر چه را كه تو دير خواهي زود نخواهم خداي كدوم ما از خدا زوركي چيزي نخواستيم........ شما باهم زاده شده اید و باید که پیوسنه با هم باشید یكدیگر را دوست بدارید اما, از عشقزنجیر مسازید را نشان نده هيچ وقت چشمانت را براي كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن قلبت را خالي نگاه دار اگر هم روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي سعي كن كه فقط يك نفر باشد و به او بگو كه تو را بيشتر از خودم و كمتر از خدا دوست دارم زيرا كه به خدا اعتقاد دارم و به تو نياز ... where is my love where is my hope where is my reason to live دل نوشته های من من از تجربه های تلخ آموختم که هیچ شاخه ای از هیچ ساقه ای جدا نیست و هیچ ساقه ای از هیچ برگی راضی نیست...برگ از درخت دلخوره پاییز بهانه ای بیش نیست...پرنده همیشه بر درخت ثابت نیست...اما تو بی حاصل به خاک ایمان آوردی؟...میشه مثل یه قطره اشک منو از چشمهات بندازی...ولی من نمی تونم جلوی اشکم رو که از رفتن تو سرازیر شده بگیرم...ببین ..من یه دل دارم که کارش منت کشیدنه....تو مقصر نیستی خودم خواستم کنار آرزوهات اردو بزنم حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظۀ عزیمت تو ناگزیر می شود ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می شود
با هم باشید تا ان همگام که مرگ بالهای عمرتان را بر کند.
حتی در خاطره خاموش خداوند نیز با هم باشید.
اما بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد،
و بگذارید که بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی باشند.
یکدیگر را دوست بدارید اما، از عشق زنجیر مسازید؛
بگزارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج و اهتزاز باشد.
جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.
از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.
به شادمانی با هم برقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.
دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید.
زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگهدارد.
در کنار هم بایستید، اما نه بسیار نزدیک؛
از آنکه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر کشند،
و بلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند
بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحلهای جانتان در تموج واهتزاز باشد.
جامهای یكدیگر را پر كنید اما از یك جام منوشید.
از نان خودبهیكدیگر هدیه دهید اما هر دو از یك قرص نان تناول مكنید.
بهشادمانی با همبرقصید و آواز بخوانید اما بگذارید هر یك برای خود تنها باشید.
همچون سیمهای عودكه هر یك در مقام خود تنهاست, اما همه با هم بهیك آهنگ مترنمند.
دلهایتان رابههم بسپارید اما به اسارت یكدیگر ندهید.
زیرا تنها دست زندگی است كه میتوانددلهای شما را در خود نگه دارد.
در كنار هم بایستید, اما نه بسیار نزدیك:
ازآنكه ستونهای معبد به جدایی بار بهتر كشند,
و بلوط و سرو در سایه هم بهكمالرویش نرسند.

دارم میترکم خدایا.اخه چرا باز من.خیلی تنهام .نفسام سخت شده.ازپرکسی بیکس شدم.دلم میخواد تا صبح تو نت باشمو با وبلاگم دردودل کنم
امشب بسان شب های گذشته نشسته ام و بدون اینکه فکری از فضای ذهنم بگذرد به نقطه ای خیره شده ام. می اندیشم به همه چیز و هیچ چیز. تمام زندگیم به شکل تصاویری از جلو دیدگانم می گذرد و من گاهی می خندم و گاهی می گریم. شاید دیوانه شده ام، شاید، چه کسی می داند؟
چشماهایم را بر هم می گذارم و سعی می کنم چهره مادرم را در ذهنم مجسم کنم مثل همیشه با خنده ای زیبا بر لبانش به دیدگانم خیره شده و من نیز چشم در چشم او دوخته ام و یک فرشته را می بینم پاک و معصوم. چقدر مهربان و صبور است. وقتی با مهربانی دستهایم را در دستهایش می فشرد انگار وجودم آتش می گیرد. حق است هر که گفته بهشت زیر پای مادران است......

| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |


